..........................................................................................................................................
!... شاه کلید تئوری براندازی نرم ...!
ایدئولوژی اصلاحطلبان به مثابه تهدید نرم
پیام فضلینژاد در آغاز سخنان خود با تسلیت ایام رحلت پیامبر اعظم(ص) گفت: «اگر دعوت دانشجویان بسیجی و اشتیاق من به دیدار با آنان نبود، برای حضور در این جلسه عذرهای گوناگونی داشتم. تحریر کتاب جدید، اوقات بسیاری را از من ستانده است. از لطف برادران و خواهرانی که تا این وقت شب و علیرغم تاخیر یک ساعته ما در آمفی تئاتر حضور یافتهاند و ماندند، بسیار سپاسگذارم. امیدوارم عذر اینجانب را به سبب این تاخیر ناخواسته که دلیل آن ترافیک سنگین اتوبان تهران- کرج بود، بپذیرید. به اجبار، باید بخشهایی از سخنانم را کوتاه کنم و به لب لباب بحث بپردازم.»
پژوهشگر موسسه کیهان اظهار داشت: «جنگ سرد امروز، یک جنگ گفتمانی است و نزاع پارادایمهای فکری متفاوت با یکدیگر را در پی دارد. بخشی از این جنگ سرد، جنگ قرائتهای گوناگون دینی از اسلام، از انقلاب اسلامی و حتی از مانیفست فکری امام خمینی(ره) است. امروز به قدرت رسیدن دوباره طایفه اصلاحطلبان ماسونزده در ایران میتواند مخاطراتی جدی را برای گفتمان انقلاب اسلامی ایران پدیدآورد. نه از آن حیث که ما به عنوان دلبستگان به مکتب امام خمینی(ره) دلبسته دولتی اصولگرا هستیم که در خط استراتژیک انقلاب اسلامی حرکت کند و موفق به تامین نیازهای اولی و ثانوی شهروندان گردد، بلکه از آن رو که میپنداریم یک کودتای ایدئولوژیک علیه گفتمان انقلاب جهانی اسلام در راه است که از مخزن معرفتی ماسونها تغذیه میکند.»
نویسنده کتاب «شوالیههای ناتوی فرهنگی» افزود: «اقتدار سیاسی اصلاحطلبان ماسونزده، چه بسا که به تغییر جغرافیای گفتمانی انقلاب اسلامی بیانجامد و این مخاطره را باید به مثابه تهدیدی نرم تلقی کنیم. وقتی مقام معظم رهبری هفته گذشته در دیدار با مردم آذربایجان هشدار دادند که نکند نام جمهوری اسلامی بماند، اما ماهیت آن ذبح شود، ما نیز باید دلمشغول نرمافزار نظام باشیم. اما باید بدانیم که نرم افزار جمهوری اسلامی چگونه نغییر میکند و سازههای تهدید نرم علیه آن چیست؟»
فضلینژاد از تئوری فرانسیس فوکویاما با عنوان «فروپاشی اسلام سیاسی» به عنوان یکی از تئوریهای بالینی «تهدید نرم» یاد کرد و گفت: «فوکویاما که با موسسه پژوهشی پنتاگون به نام Rand در کسوت پژوهشگر ارشد کار میکند، سال 1365 و در کشاکش جنگ تحمیلی در کنفرانس بازشناسی هویت شیعه شرکت کرد. این کنفرانس را اسرائیلیها در اورشلیم برگزار کردند که به کنفرانس اورشلیم نیز مشهور گشت. فوکویاما در این کنفرانس گفت که اولا، شیعه پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیررس ما است؛ پرندهای که دو بال دارد و آن را فناناپذیر میکند: یکی بال سبز تشیع که انتظار است و عدالتخواهی و این دو، ریشه در مهدویت شیعی و اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان دارد. دیگری بال سرخ تشیع است که شهادتپذیری است که شیعیان آن را از عاشورا، حسین و کربلا برگرفتهاند.»
نویسنده روزنامه کیهان ادامه داد: «البته فوکویاما بیراه نمیگفت. آن حزن درونی، آن دلبستگی دمادم به اباعبدالله حسین(ع)، آن شور کربلا، همه اینها در کنار چشماندازی آیندهنگرانه که چشم به ظهور مهدی موعود(عج) دارد، ستونی از ستونهای شیعه به شمار میرود. هم دینامیزم باشعوری است که در قلب اسلام تعبیه شده و هم حلقه وصل شور مسلمانان به یکدیگر است. فوکویاما میگفت که این دو ساحت خدشهناپذیرند و تعرض به آنان ساده نیست.»
فضلینژاد اظهار داشت: «فوکویاما در قامت استراتژیست جنگهای نرم پنتاگون معتقد بود که شیعه غیر از این دو بال، بعد سومی هم دارد و آن، ولایت فقیه است. شیعه، زرهی به نام ولایتپذیری بر تن کرده و قدرتش با شهادت، فزونی میگیرد. همان جمله حضرت امام خمینی(ره) را در پیام ایشان به مناسبت شهادت استاد مطهری را فوکویاما نیز در کنفرانس اورشلیم تکرار میکرد و میگفت شیعه مکتبی است که هر چه او را از بین میبرند، گستردهتر و زندهتر میشود. پیشنهاد مشخص او مبارزه با ولایت فقیه بود و خیال میکرد که اگر به ساحت ولایت تعرض گردد، مخدوش ساختن دو بال سرخ و سبز شیعه نیز آسان خواهد شد.»
شاه کلید تئوری جنگ نرم از فوکویاما
عضو مرکز پژوهشهای موسسه کیهان گفت: «شاه کلید تئوری جنگ نرم فوکویاما که مهندسی معکوس لقب گرفت، ناظر به تحقق فروپاشی ایدئولوژیک شیعه در ایران و تغییر گفتمان غالب انقلاب بود. او معتقد بود که برای پیروزی بر یک ملت، باید میل و ذائقه آن ملت را تغییر داد و نظام ارزشیشان را نابود کرد. گفت که ابتدا به ولایت فقیه تعرض کنید، سپس شهادتطلبی ایرانیان را بدل به رفاهطلبی کنید و اگر این دو فرآیند تحقق یافت، خود به خود اندیشههای امام زمانی و عدالتطلبانه از جامعه ایران رخت میبندد.»
فضلینژاد ادامه داد: «بنابراین از سال 1365 صورتبندی پروژه تهدید نرم توسط پنتاگون در کنفرانس اورشلیم در اسرائیل انجام گرفت. البته، تاریخ شروع این پروژه به سالیان آغازین انقلاب اسلامی بازمیگردد، اما کنفرانس اورشلیم یکی از تلاشهای منسجم و مشخص در این باب است. در این کنفراس، هراس غربیان از ادامه جنگ تحمیلی با ایران نیز مشهود است. فوکویاما میپنداشت که حتی با امتیاز دادن به ایران باید جنگ سختافزاری با ایران پایان گیرد، چرا که احتمال دارد ایرانیان پس از فتح فاو، چه بسا کربلا را بگیرند و سپس راهی قدس شوند. بنابراین، او قائل به جنگ نرم بود و بعدها هم نشان داد که در این وادی برای روشنفکران ایرانی، چون عبدالکریم سروش، نقش ویژهای قائل است.»
ترویج تئوری ماسونی توسعه
نویسنده کتاب «شوالیههای ناتوی فرهنگی» با اشاره به تعارض بنیادین تئوری توسعه آقای محمد خاتمی با مکتب فکری امام خمینی(ره) گفت: «به زعم من، اصلاحطلبان سکولار را باید یک تهدید نرم علیه فلسفه انقلاب اسلامی تلقی کرد و نباید از صبغه سزاوارتر تهدید نرم که همان براندازی فلسفی است، غافل ماند. از این رو به نکاتی در باب آراء آقای سید محمد خاتمی میپردازم با ذکر این نکته که بحث من یک نقد فکری است و نه صرفا یک منازعه سیاسی. من مدعای ماسون بودن و جاسوس بودن هیج یک از اصلاحطلبان، غیر از عبدالکریم سروش و حسین بشیریه را ندارم، بلکه آنان را ماسونزده میدانم، چیزی مانند غربزده یا به قول مرحوم جلال آل احمد وبا زده.»
وی افزود: «حضرت امام در ضمیمه وصیتنامه خود نوشتند که میزان حال فعلی افراد است، نه آن تعاریفی که من در قید حیاتم از آنان کردهام. از این رو، با ملاکی که حضرت امام فرمودهاند، نقد آقای خاتمی را لازم می دانم. اردیبهشت 1370، خاتمی هنگامی که بر صندلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی تکیه زده بود، در انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران، سخنانی گفت که تنها ناقدان زیرک از عهده بازشکافی جوهر آن برآمدند. او بحث را با انتقاد از جمهوری اسلامی آغاز کرده بود و به قیاس شالوده های نظام اسلامی با سیستم فلسفی و نظم اجتماعی غرب پرداخت. لب و لباب کلام آقای خاتمی این بود که غرب پس از طی پروسه ای طبیعی، «خود را با واقعیت محک زده» و «مبانی نظام امروز بر آزادی است.» او با مقدمات تئوریکی که طرح می کند، نتیجه می گیرد که دنیای نظر و عمل غرب، دنیایی واقعی است و آزادی محور که با طبع بشر سازگار است، اما دنیای اسلام، قرن ها از صحنه زندگی دور بوده است و گرفتار خلاء تئوریک. خاتمی فقه مصطلح اسلام را نظامی ناقص می داند که پاسخگوی نیازهای بشر نیست و باید تحول یابد و متناسب با نیازهای بشر گردد. پایان سخنان وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی ختم به این گفتار شد که فرهنگ اسلام غنی نمی گردد، مگر آنکه در دهکده جهانی در تعامل با تمدن امروز غرب قرار گیرد. این سخنان، چنان حساسیت برانگیز نبود، اما هنگامی که شهید سید مرتضی آوینی، در نوشتاری، لایه های فلسفی آن را به نقد کشید، تباین پندارهای محمد خاتمی، با تفاسیر امام خمینی (ره) از تمدن شیطانی غرب، آشکار شد.»
فضلی نژاد اظهار داشت: «روزنامه سلام، 30 اردیبهشت 1375، در صفحه 1 و 2 به نقل از آقای خاتمی نوشت: به جرات می توان گفت در زندگی قومی که عزم تعالی و پویایی کرده است، هیچ تحول کارسازی پدید نخواهد آمد، مگر آنکه از متن تمدن غرب بگذرد و شرط دگرگونی اساسی، اشنایی با تمدن غرب و لمس روح آن، یعنی تجدد است. کسانی که با این روح آشنا نیستند، هرگز به پدید آوردن دگرگونی سودمند در زندگی خود، توانا نیستند. سوگمندانه اقوامی نظیر ما، هنوز از آن آشنایی محروم هستیم.»
وی ادامه داد: «اما در برابر دیدگاه رئیس جمهور سابق ایران که می گوید راه «تعالی»، «پویایی» و «تحول کارساز» از متن تمدن غرب می گذرد و کسانی که «روح تجدد» را لمس نکنند، «هرگز» توانا به پدید آوردن «دگرگونی سودمند» نیستند، امام خمینی (ره)، حکیمانه و جاودانه، توحش نهفته در این تجدد خواهی را توصیف کرده اند و خط بطلان بر چنین اندیشه هایی کشیده اند:. از امام خمینی در جلد 8 از صحیفه نور صفحه 80 نقل شده است که شما خیال نکنید که غرب خبری هست، در آنجا خبری نیست. ما نمی گوییم که آن ها کارخانجات ندارند، آنها درست کردند همه اینها را، اما اساس انسانیت آنجا نیست... این غرب است که دارد اساس اخلاق انسانی را از بین می برد، این غرب است که دارد شخصیت انسان را از بین می برد و ما خیال می کنیم که غرب همه چیز دارد... غرب به انسان کاری ندارد. غرب به طیاره کار دارد و به این طور چیزها، انسان را رو به تباهی دارد می برد. انسان را وحشی بار می آورد، یعنی آدمکش.»
فضلی نژاد گفت: «در همان مصاحبه در روزنامه سلام، آقای خاتمی میگوید: توسعه به معنای امروزش، میوه یا شاخ و برگ تمدن جدید است. اگر آن تمدن آمده، توسعه هم خواهد آمد و به این معنا، سخن کسانی که می گویند ابتدا باید خرد غربی را پذیرفت، تا توسعه بیاید، سخن بیراهی نیست و این سخن را کامل کنم که علاوه بر خرد و بینش غربی، باید منش غربی متناسب با این بینش را نیز پذیرفت. محمد خاتمی، از هنگامی که داعیه دار رهبری روشنفکران دینی شد، از خرد امام خمینی (ره) گذر کرد و برای لمس روح تجدد، نه تنها به خرد غربی پناه برد، بلکه شرط «توسعه» و دگرگونی را پذیرفتن «منش غرب» دانست. بی شک، می دانید که در نگاه امام، نتیجه این خرد و منش که تمدن غرب را می سازد، چه بوده است.»
پژوهشگر موسسه کیهان با خواندن فراز دیگری از سخنان حضرت امام گفت: «حضرت امام در باب تمدن غرب فرمودهاند که تمدن نیست، رو به توحش دارد می رود، یعنی دارد می سازد یک مردمی را که بریزند به جان هم و با چنگ و دندانشان، هم را پاره کنند. بر خلاف تمدن که مکتب های الهی می خواهند انسان درست کنند.»
وی اذعان کرد: «تئوری توسعه آقای خاتمی، آیا جز تسلیم محض در برابر غرب است؟ و یادآور سخنان تقیزاده که میگفت باید سراپا غربی شویم. خاتمی هم میگوید هم خرد غربی را باید پذیرفت، هم بینش غربی را و هم منش غربی را. چه نسبتی میان این تئوری توسعه با نظریه تمدنشناسانه حضرت امام در باب غرب میتوان یافت؟»
بازتولید «تئوری ماسونی علم» توسط اصلاحطلبان
فضلینژاد گفت: «امروزه ما با بازتولید یک گفتمان ماسونی در ایران روبرو هستیم که از تئوری ماسونی علم تغذیه میکند و نقشه تغییر جغرافیای گفتمانی انقلاب اسلامی را تعقیب مینمود. پایههای تئوری ماسونی علم شامل اومانیسم (انسانمداری)، جهان وطنی (ظهور شهروندان جهانی مدرن)، آزادی لیبرالیستی، رفرم مذهبی (با تایکد بر پروتستانتیسم مسیحی)، پلورالیسم (تفسیر متعدد از دین و نسبیتاندیشی)، روحانیتستیزی، خردگرایی پوزیتویستی (علمزدگی و حسگرایی) است. همه اینها، شالوده یک فکر ماسونی است که ریشه آن به قرن 18 میلادی میرسد و در قرن 20 و هنگام جنگ، از سوی سرد بلوک غرب بازسازی شد. چنانکه میدانید، در باب تاریخچه تئوری ماسونی علم از قرن 18 میلادی تا زمانه حاضر، حداقل در دو جا سخن گفتهام و از تکرار آن پرهیز دارم. زمان جلسه نیز، این بازخوانی مکرر را اقتضاء نمیکند. نخستین بار، روز 16 آذر 1387 در دانشگاه شاهد این تاریخچه را شرح دادم و نسبت اصلاحطلبان و عدهای از روشنفکران دینی با این تئوری را گفتم و دومین بار، 25 آذرماه 1387 در جلسه نخست این سلسله سخنرانیها در دانشگاه فردوسی مشهد به ایضاح این مفهوم پرداختم.»
پژوهشگر موسسه کیهان اذعان کرد: «روشنفکری دینی در ایران که پرچمدار آن عبدالکریم سروش است، همین گفتمان ماسونی را از نیمه دهه شصت کپی کرد و به عنوان سازهای بنیادین فکر اصلاحطلبی مطرح نمود. خصوصا، بازتولید این گفتمان در حلقه ماهنامه کیهان فرهنگی که تحت نظارت عالی آقای سید محمد خاتمی به عنوان سرپرست موسسه کیهان قرار داشت، شدت گرفت و پس از جنگ در دهه 1370 در ماهنامه کیان به اوج خود رسید.»
فضلینژاد افزود: «سخن ما این است که طایفه موسوم به روشنفکران دینی از مخزن نظری ماسونها تغذیه میکنند و همین روشنفکران، سازههای نظری اندیشه اصلاحطلبی در ایران را ساختند و پرداختند. من متاسفم که این را میگویم، اما نمیتوانم کارگاه مغز خودم را تعطیل کنم و چشمم را به روی حقیقت ببندم. متاسفم، اما این واقعیتی است که مبانی فکری طایفه اصلاحطلبان ایران، طایفه اصلاحطلبان رادیکال، طایفه آنان که به شالودههای پلورالیزم، سکولاریسم، رفرم مذهبی و... اعتقاد دارند، اینان مبانی فکری ماسونی را وام گرفتهاند و در خوشبینانهترین وضع، ماسونزدگانی بیش نیستند.»
وی ادامه داد: «کلید پروژه فروپاشی ایدئولوژیک ناظر به تغییر ذائقه و میل مردم است و گفتمان اصلاحات نیز همین نتیجه را به دست میدهد. این را میدانیم که گفتمان اصلاحطلبی با نسبی گرایی و ایدئولوژیزدایی آغاز شد. گفتند فهم ما از شریعت نسبی است و هیچ تلقی واحدی از اسلام وجود ندارد و بنابراین حکومت هیچ قرائت واحدی از اسلام، نه ممکن است و نه مطلوب. نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت از سوش همین معنا را تبلیغ میکرد که حکومت باید پلورالیزم دینی را بپذیرد، پس نباید نماینده هیچ قرائتی از دین باشد. ایدئولوژیزادیی از اینجا آغاز شد و به روحانیت ستیزی کشید. گفتند، عصر امروز عصر حکومت روشنفکران است، چون روحانیت دنیای مدرن را نمیشناسد و باید خود را برابر با اقتضادات جامعه مدرن بازسازی کند و روشنفکر شود.»
پژوهشگر موسسه کیهان با اشاره به اینکه رفرم مذهبی که خاستگاه ماسونی دارد در ایران نیز شالوده فکری اصلاحطلبان رادیکال است، گفت: «از سال 1371 غربیها گفتند که سروش و خاتمی پرچم رفرم دینی در ایران را برداشتهاند و بهروز خلیق از اعضاء سابق چریکهای فدایی خلق در نشریه کار، ارگان سازمان تروریستی فدائیان خلق، نوشت که تحولاتی که با آراء سروش و... رخ میدهد، ما را به وقوع یک انقلاب آرام در ایران از جنس تحولات اروپای شرقی امیدوار میسازد. روزنامه واشنگتن پست از سروش به عنوان مارتین لوتر اسلام یاد کرد و برخی هم متاسفانه آقای خاتمی را به این لقب خواندند. آقایان دم از مدرن شدن دین میزدند و برای این مدرنیزاسیون طرح اجتهاد در اصول دین را ریختند. سروش نوشت که جهان، جهان اصول تازه است. اقسام حقوق جدید را به عنوان اصلاحطلبی طرح کردند که تکان دهنده بود.»
چرا اصلاحطلبان، ارتداد را یک حق میدانند؟!
فضلینژاد با تاکید بر اینکه متاسفانه آقای خاتمی مرزبندی مشخصی میان خود و روشنفکران دینی ندارد، بلکه همواره با آنان تعامل داشته است، اظهار داشت: «حقوقی که روشنفکران دینی به نام اصلاحطلبی طرح کردند، از حق ارتداد شروع میشد. زیربنای این فکر لیبرالیستی بود، چون لیبرالیستها ارزشی برای عقیده و فکر قائل نیستند. میگویند مهم نیست که انسان چه عقیدهای داشته باشد، بلکه سود و لذت فقط اصالت دارد. به ما چه که شهروندان چی فکر میکنند، ملحد هستند یا مومن. ما که در مقام حاکمیت مسئول هدایت مردم نیستیم. ما فقط باید شرایط رفاه آنان را پدید آوریم، اگر خواستههای آنان دینی بود و مطالبات دینی داشتند ما پاسخ میدهیم. زیربنای فلسفی اصلاطلبان نیز همین است. عقیده برای آنان کشک است. پس چون کشک است، برای آنان مهم نیست که آدمیان چه عقیدهای دارند و از این رو، ارتداد معنایی ندارد. شهادت در راه عقیده معنایی ندارد. ایثار، ارزشی ندارد. مکتب و ایدئولوژی را هم بدین سان، بیاهمیت میدانند. برای آنان فقط جان مهم است و تقدم جان بر عقیده را محترم میدانند و در عاشورای سال 1378 آقای خاتمی همین را گفت. گفت که جان انسان بر عقیده او تقدم دارد و سال 1386 نیز در گفتگو با روزنامه ال پائیس گفت که حکومت اسلامی باید شرایط همزیستی آدمیان با هر عقیدهای را فراهم نماید و خود حکومت، مبلغ قرائتی از دین نباشد. برای اینان، همه چیز آدمی در جان او خلاصه می شود و کوششان، رضایت جان است، نه رضایت خدا. همه استدلالهای عالم وجود را برای اینکه اثبات کنند انسان از همه چیز برتر است، به کار میگیرند. مثلا سروش گفت وقتی جان دادن در راه عقیده ارزان شد، جان ستاندن هم ارزان میشود و این یک جنایت است. سوالم این پ است که من باید چه کار کنم که بسیاری از مورخان علم میگویند تئوری تقدم جان بر عقیده یک تئوری ماسونی است؟!»
وی در بخشی دیگر از سخنان خود افزود: «گفتمان ماسونی اصلاحطلبان، بخواهیم یا نخواهیم، تهدیدی نرم علیه گفتمان اصیل انقلاب اسلامی است. همان گفتمانی است که مطلوب استراتژیستهای جنگ نرم پنتاگون مانند فوکویاما به شمار میرود، چون به تغییر ذائقه و میل مردم میانجامد. این گفتمان شهادتطلبی برای عقیدهای حق را جنایت میداند و تنها قائل به اصالت سود و اصالت لذت است. یک مشت حرفهای ماسونهایی چون جان لاک را در باب جامعه مدنی خاکبرداری میکنند و به اسم خودشان طرح میکنند.آقایان ظاهرا این جوانان بسیجی را بیسواد فرض کردهاند. من بحث سیاسی نمیکنم. نقد جریانشناختی کار من است. تک تک سخنان رهبران و رییس دولت اصلاحات را در باب تئوریهای سیاسی با تئوریهای سیاسی نظریهپردازان مدرن برابرگذاری کردهام.»
فواحش، اسطورههای عصر مدرن
فضلینژاد در بخشی دیگر از این سخنرانی به فرآیند اسطورهسازی غرب برای جوانان پرداخت و اظهار داشت: «گفتند که جامعه مدنی، جامعهای رها از ساحت اسطوره است و باید اسطورهها، قهرمانان و اسوههای دینی را فراموش کرد. عبدالکریم سروش گفت که قهرمان کردن حسین(ع) جنایتی بزرگ است. در عصر اصلاحات، اسوهها و قهرمانان دینی را از جامعه زدودند و به جای آن اسطورههای مدرن را گذاشتند. نشریات وابسته به اصلاحطلبان به تبلیغ اصناف بازیگران و انواع هنرپیشههای غربی روی آوردند و ناگهان، مبلغ بیمه اندام تحتانی جنیفر لوپز در صدر اخبارشان قرار میگرفت. میخواستند مشتی بازیگر فاسق و فاسد غربی، قهرمان جوان ایرانی گردد و زندگی و تیپ موجوداتی چون نیکول کیدمن، تام کروز، جوی فاستر، مایکل جکسن و... الگوی جوانان شود. این یعنی فروپاشی ایدئولوژیک، یعنی تغییر نظام ارزشی. به جای اینکه ما در اوصاف و ساحات قدسی اسوههای دینی نظر کنیم، کار جوان میشود نظر کردن در قیمت و حق بیمه اندام فلان خواننده زن خارجی. این است که به تدریج خلق و خوی جوان تغییر میکند. حسن و قبح در ذهن او دگرگون میشود.»
حاشیههای مراسم
- تهدیدات مکرر دانشجویان افراطی عضو تشکل غیرقانونی تحکیم وحدت برای برهم زدن جلسه سخنرانی فضلینژاد و ضرب و شتم وی، سبب شد تا ماموران حراست دانشگاه و بسیج دانشجویی تمهیدات ویژهای را برای امنیت این جلسه اتخاذ کنند.
- پس از پایان سخنرانی فضلینژاد بیش از هفتاد سوال به مجری جلسه رسید که وقت جلسه اجازه پاسخ به این سوالات را نداد. فضلینژاد قول داد که به تدریج در سایت شخصی خود (www.Elaw.ir) به این سوالات پاسخ گوید.
- یکی از دانشجویان پسر که مسنتر از دیگر دانشجویان به نظر میرسید، با ذکر سوابق مخدوش و پر از غلطی از فعالیتهای پژوهشگر موسسه کیهان، خطاب به فضلینژاد گفت که من میدانم که ایشان حتی یک کتاب از جان لاک هم نخوانده و شروع به توهین به فضلینژاد کرد که دانشجویان با تذکر به وی و مجری جلسه، خواهان قطع سخنان این دانشجوی فحاش شدند.
- چند تن از دانشجویان که موفق به ضرب و شتم فضلینژاد در میانه مراسم نشدند، پس از مراسم کوشیدند به وی نزدیک شوند، اما حراست دانشگاه تربیت معلم کرج به سرعت سخنران را به دفتر بسیج دانشجویی برد و در حالی که آشوبگران به بهانه طرح سوال از فضلینژاد باز هم خواهان ورورد به این دفتر بودند، مسئولان بسیج تنها به اعضاء این تشکل اجازه دادند تا سوالهای خود را با وی در میان بگذارند.
نشست صمیمانه با اعضاء بسیج دانشجویی
پس از پایان جلسه، پیام فضلینژاد به همراه سید حسین علوی در ساعت 23.30 شب در دفتر بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت معلم حاضر شد و بیش از یکساعت به گفتگو با 30 نفر از دانشجویان فعال در این تشکل پرداخت. در این جلسه، عدهای از اعضاء درباره اطلاعاتی که سایتهای خارجی مانند «ویکی پدیا» درباره زندگی و فعالیتهای فضلینژاد منتشر کردهاند، پرسیدند و پژوهشگر موسسه کیهان به تشریح زندگی خود و خانوادهاش پرداخت و دلایل جدایی خود را از سال 1381 از اردوگاه اصلاحطلبان مشروحا شرح داد.
- پژوهشگر موسسه کیهان و سردبیر تفسیر خبر خبرگزاری ایرنا پیش از خروج از دانشگاه در ساعت 1 نیمه شب ضمن تشکر ویژه از همه اعضاء بسیج این دانشگاه، با حضور در دفتر ماموران حراست دانشگاه تربیت معلم کرج از آنان نیز به سبب زحمات فعالیتهایشان برای حفظ امنیت این جلسه سپاسگذاری کردند.
ناکامی توطئه به آشوب کشیدن جلسه سخنرانی
با هوشیاری بسیج دانشجویی دانشگاه تربیت معلم کرج، توطئه بر هم زدن جلسه سخنرانی پیام فضلینژاد (پژوهشگر روزنامه کیهان) و سید حسین علوی (از سردبیران خبرگزاری ایرنا) توسط طیف رادیکال «دفتر تحکیم وحدت» در این دانشگاه ناکام ماند.
این واقعه در حالی در شامگاه دوشنبه، 5 اسفند 1387 رخ داد که پیام فضلینژاد و سید حسین علوی (از سردبیران خبرگزاری ایرنا) برای شرکت در دومین جلسه سخنرانی «تئوی ماسونی علم» از ساعت 9 شب در آمفی تئاتر مرکزی دانشگاه تربیت معلم کرج به سر میبردند و بیش از 450 نفر از دانشجوی بسیجی در این نشست شرکت کردند.
پس از سخنرانی فضلینژاد که از ساعت 9 تا 10 شب به طول انجامید، وی در حد فاصل ایراد سخنرانی سید حسین علوی و برگزاری جلسه پرسش و پاسخ، آمفی تئاتر را به سوی دفتر بسیج دانشجویی ترک کرد و هنگام بازگشت به جلسه در ساعت 10.30 شب، جمعی از دانشجویان آشوبگر مانند «فاروق معروفی» با تجمع در بیرون آمفی تئاتر، قصد ضرب و شتم وی را داشتند، اما با حلقهای از دانشجویان بسیجی که در کنار فضلی نژاد بودند، مانع بروز هرگونه تشنج و آشوبی شدند. در پی هوشیاری، اقدامات تامینی و پیشگیرانه حراست دانشگاه و بسیج دانشجویی تربیت معلم برنامه آشوبگران خنثی شد و پس از آن، دانشجویان افراطی در هنگام برگزاری جلسه پرسش و پاسخ با ایراد فحاشی و ناسزا به ترور شخصیت پژوهشگر موسسه کیهان پرداختند.
پیش از برگزاری این نشست، اخبار واصله به مسولان برگزاری جلسه سخنرانی مشترک فضلینژاد و علوی حاکی از آن بود که طیف غیرقانونی تحکیم وحدت برنامه گستردهای را برای به آشوب کشیدن دانشگاه و ترور شخصیت سخنرانان تدارک دیدهاند. این طیف دانشجویان که آذرماه امسال، در جلسه «تئوری ماسونی علم» در دانشگاه فردوسی مشهد موفق به برهم زدن برنامه نشدند و فقط به گفتن ناسزا به فضلینژاد پرداختند، تصمیم گرفتند تا این جلسه آنان در دانشگاه تربیت معلم را برهم زنند. با این حال، سخنرانان از ساعت 9 تا 11 به ایراد سخنرانی و پاسخ به پرسشهای دانشجویان پرداختند و سپس با حضور در دفتر بسیج دانشجویی به مدت 1 ساعت در جمع صمیمانه دانشجویان بسیجی حاضر شدند.
لب لباب «تئوری ماسونی علم» به روایت پیام فضلینژاد
متن زیر، گزیدهای از سخنرانی پژوهشگر موسسه کیهان در روز 16 آذر 1387 در دانشگاه شاهد است که برای اطلاع خوانندگان از ریشتههای «تئوری ماسونی علم» منتشر میشود. این سخنرانی پیش از این توسط خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران منتشر شده است.
پیام فضلی نژاد گفت: «تئوری ماسونی علم در عرصه سیاست با تفکیک مشروعیت کلامی و شرعی از مشروعیت سیاسی آغاز می شود و فقط به امکان حاکمیت با سوءاستفاده از آراء جمهور مردم میاندیشد و به فلسفه حاکمیت در ابعاد الهی و اخلاقی آن کاری ندارد. این تنها تکنیک کسب قدرت است که حاضر است برای جمع کردن آراء مردم پایش را روی فلسفه الهی و فلسفه اخلاق بگذارد و از روی آن بپرد. این همان ارتجاعی است که رهبری معظم انقلاب نام آن را ارتجاع روشنفکری نهادند؛ ارتجاعی که راه به قرن هفدهم میلادی و لژهای فراماسونری میبرد. تفکیک مشروعیت دینی حکومت از مشروعیت سیاسی و مردمی، در دو انقلاب فرانسه و آمریکا رقم خورد. بی راه نیست که در امتداد نظریه بافی های آقای خاتمی، آقای سعید حجاریان هم میگوید ما باید به اهدافی که انقلاب فرانسه رسید، برسیم.»
عضو مرکز پژوهشهای موسسه کیهان اظهار داشت: «این تئوریها پس از قرن هفدهم میلادی از درون لژهای فراماسونری بیرون آمد. اعضاء انجمن سلطنتی لندن برای ترویج دانش طبیعی و سپس اصحاب دایره المعارف فرانسه، تئوری ماسونی علم را ساختند و پرداختند و فیلسوفانی و مشاهیری چون ژان ژاک روسو، مونتسکیو، ولتر، دنی دیدرو، بنجامین فرانکلین، جان لاک (پدر جامعه مدنی در غرب) و... نیز زیر چتر تشکیلات جهانی فراماسونری به تولید نظریه پرداختند. مورخانی چون ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن و نیز مازیلیش در کتاب سنت روشنفکری در غرب به این فرآیند اشارات دقیقی کرده اند.»
انقلاب فرانسه، انقلاب ماسونها بود
پژوهشگر موسسه کیهان با طرح این سوال که «آیا فراماسون ها از پدیدآورندگان انقلاب فرانسه بودند؟» اذعان کرد: «چرا این سوال را طرح می کنم؟ چون امروز نظریه پردازان اصلاح طلب مانند آقای سعید حجاریان می گویند تنها معیار و ملاک موفقیت انقلاب اسلامی ایران آن است که ببینیم آیا انقلاب اسلامی به نتایجی که انقلاب فرانسه گرفت، رسیده است. ویل دورانت در کتاب تاریخ تمدن، می گوید در هنگامه انقلاب فرانسه، 629 لژ ماسونی تنها در پایتخت آن کشور وجود داشت که هر لژ از 50 تا 100 عضو تشکیل شده بود. دورانت این لژها را نیروی اصلی و محرک انقلاب فرانسه می داند که همه مجاری انقلاب را کنترل کردند و نظام مطلوبشان را مستقر ساختند. فرونوفسکی و بروک مازلیش در کوشش برای یافتن نیروی اصلی انقلاب فرانسه و تحولات بعدی آن کشور، رای ویل دورانت را تائید کرده اند.»
ریشههای ماسونی انقلاب آمریکا
فضلی نژاد افزود: «بنابراین، اینکه اصلاحطلبان دل در گرو ریشه و نتیجه انقلاب فرانسه دارند، خود حکایت از این می کند که ذهن آنان ماسونزده است. از دیگر سو، مثلا کسانی چون آقای سید محمد خاتمی، رییس جمهور سابق کشورمان در سال 1379 گفتند که انقلاب آمریکا و انقلاب ایران ریشهها مشترکی داشتند. من میخواهم ریشه انقلاب آمریکا را به روایت مازلیش که مورد وثوق نظریهپردازان اصلاح طلب از حیث اعتبار علمی است، بیان کنم. او میگوید انقلاب آمریکا با نام بنجامین فرانکلین، مغز متفکر فراماسونری گره خورده است. فرانکلین کسی است که از سوی مورخان غرب به تنهایی مظهر انسان سده هجدهم نام گرفته است. او یک ماسون آمریکایی است که در لژ بزرگ پنسیلوانیا که از سال 1728 در مقام نخستین کانون بزرگ فراماسونری در ایالات متحده قرار دارد، به جمع ماسون های عصر خود پیوست و در بیست و هشت سالگی استاد بزرگ این لژ شد. مورخان تاریخ روشنفکری جهان، مانند جیکوب برونوفسکی، نفوذ وسیع و نقش رهبری او در تشکیلات جهانی فراماسونری را عاملی موثر بر انسجام توده مردم در انقلاب آمریکا می دانند و در انگلستان فرانکلین را نماد انقلاب آمریکا می شناختند. از یاد نبرید که این نماد ماسونی، بزرگترین خائن به حقوق الهی در ایالات متحده است. وقتی تامس جفرسون در نخستین پیش نویس اعلامیه استقلال آمریکا، عبارت «حقوق مقدس و سلب ناشدنی» را به کار برد، فرانکلین آن عبارات را حذف و واژه بدیهی را جایگزین کرد. واژه ای که اکنون هم در متن اعلامیه جا دارد و منشاء حقوق سکولار است.»
فلسفه روشنگری، دستاورد ماسونها
نویسنده کتاب «شوالیههای ناتوی فرهنگی» در ادامه گفت: «مورخان غرب اجماع دارند که ریشه های دو انقلاب فرانسه و آمریکا، ماسونی است. در طی این قرون تمدن سکولار غرب و جهان بی روح مدرنیته، از دل فلسفه ماسونی و شالوده باطنیگری عبرانی، یعنی کتاب کابالا، پدید آمد. الهیات این فرقه بود که اومانیسم و سکولاریسم را ساخت و فلسفه روشنگری را نیز پرداخت. از دیگر سو، این میراث ماسون ها در هنگام جنگ سرد به کمک بلوک غرب و نظام سرمایه داری آمد. من در سخنرانیام در همایش ملی ناتوی فرهنگی در دانشگاه ملایر به تفضیل توضیح دادم که چگونه در عصر جنگ سرد فیلسوفان و علمای اجتماعی اروپا و آمریکا در خدمت سازمان جاسوسی و کلوبهای سری درآمدند و امروز هم (16 آذر 1387) در روزنامه کیهان پرده از نفوذ فیلسوفان و علمای جاسوس غرب در نظام دانشگاهی ایران برداشتم. سه دهه از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران میگذرد و نه تنها اصلاحطلبان از این مبانی پیروی میکنند، بلکه متاسفانه اصلی ترین متون درسی دانشگاههای ایران هم از دل تئوری ماسونی علم پدید آمدهاند.»
پیام فضلی نژاد